طاها بذری http://www.bazri.com/ Taha Bazri Personal Site Thu, 3 Jul 2008 00:00:00 GMT fa لطفا از کنار طرح امنیت روانی ساده نگذرید. همه یاری کنید. لطفا! http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?190 http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?190 http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/Comments.asp?mid=190Thu, 3 Jul 2008 00:00:00 GMTهنوز چند روزی از تصویب طرح یک فوریت اعدام بلامانع مجرمان امنیت روانی نمی گذرد. علی لاریجانی هم با دفاع از این طرح بار دیگر اثبات کرد که اصولا بین او و برادرش و دیگران هیچ تفاوتی نیست. چقدر ابله بودند کسانی که فکر می کردند آمدن لاریجانی باعث پیمودن قدم های مثبت درونی می شود.<br> <br> دوستان من، امروز ما در جایی ایستاده ایم که چنانچه مخالفت خودمان را برای تغییر این طرح اعلام نکنیم و مثل همیشه دست روی دست بگذاریم، فردا معلوم نیست چه بلایی سر خودمان بیاید. روی سخن من بیشتر با دوستان وبلاگنویس و فعالان سیاسی، اجتماعی، فرهنگی است. باز بودن در تفسیر به رای در این قانون به وضوح دیده می شود. قلمداد کردن برخی فعالیت های حوزه ی اندیشه به عنوان جرائم امنیت روانی چیزی نیست که بتوان به راحتی از کنار آن گذشت. مهر اشاعه ی فساد و الحاد را می توان به راحتی به هر چیزی چسباند. معیار فساد و الحاد نا مشخص است. وجود بند "اعدام فوری و بدون بخشش" برائت را سخت تر می کند. تعریف صحیح این بند باید مشخص شود. باید قانونگذاران حد دقیق این موضوع را روشن کنند.<br> <br> دوستان، وبلاگ نویسان محترم، فعالین اجتماعی.... پیشنهاد می کنم تا زمانی که این طرح مورد اصلاح ( در این بند ) قرار نگرفته هرگونه تلاش خودمان را برای تغییرش به کار ببندیم. ما به آدم رباها، بمب گذاران و ... کاری نداریم. هدف اصلی ما باید تمرکز روی حوزه تخصص خودمان باشد. خوشبختانه این موضوع خط قرمز محسوب نمی شود و حتی می توان در روزنامه ها هم با رعایت اصول خودسانسوری (!) پیرامون آن بحث کرد. <br> <br> لطفا این موضوع را جدی بگیرید.<br> لطفا بیایید صدایمان را به گوش لاریجانی برسانیم که جرم اندیشیدین "حکم مفسد فی الارض" نیست!<br> لطفا هر کس در حد توانش تا زمان اصلاح طرح در مورد این موضوع بنویسد.<br> لطفا ساده از کنار این موضوع نگذرید.<br> <br> بدرود. می خواهند وبلاگ نویسان را اعدام کنند؟ http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?189 http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?189 http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/Comments.asp?mid=189Wed, 2 Jul 2008 00:00:00 GMTدر <a href="http://www.etemaad.com/Released/87-04-12/103.htm#103709" target="_blank">خبرها</a> خواندیم که 20 نماینده ی مجلس شورای اسلامی (!) خواهان اختصاص حکم اعدام برای جرائم امنیت روانی شدند. تا اینجای کار برخی از نمایندگان مجلس به مخالفت شدید با این طرح برخواسته اند. معلوم نیست نتیجه چه خواهد شد و به کدام سمت و سو خواهد رفت. اما آنچه که باید در آن تامل کرد، ردپای حضور خلخالی ها در مجلس هشتم است.<br> <br> پارسال مطلبی نوشته بودم پیرامون دفاع جواد لاریجانی از مجازات سنگسار که با افتخار گفته بود آن را اجرا می کنیم. حال در کشوری که هر لحظه زیر حمله های کانون ها و مجامع دفاع از حقوق بشر قرار دارد، بار دیگر برخی مدعیان شناخت قانون و قانونگذاری، به جای اینکه برای مجازات اعدام شرایط سخت تری در نظر گیرند، در صدد گسترش دامنه ی اجرای آن بر آمده اند.<br> <br> در لیست جرایم مربوط به حوزه ی امنیت روانی مواردی چون "راهزني، سرقت مسلحانه، تجاوز به عنف، تشکيل خانه فساد و فحشا و قاچاق انسان به منظور سوء استفاده جنسي، شرارت، آدم ربايي به قصد تجاوز يا اخاذي ،هر فعاليت اينترنتي که مروج فساد باشد" به چشم می خورد. در خبر مورد اشاره ذکر شده "ويژگي بارز آن «اعدام» مجرمان به صورت فوري و بدون بخشش است".<br> <br> نکته ی مهمی که باید به آن پرداخت "هر فعاليت اينترنتي که مروج فساد باشد" است. ناخود آگاه این سوال ها در ذهن من بوجود می آید که :<br> <br> - چه فعالیت اینترنتی ای مروج فساد است؟<br> - به چه انگیزه ای درصدند که مجرمان به صورت فوری و بدون بخشش اعدام شوند؟<br> - تعریف فساد در ذهن آقایان چیست؟<br> - آیا کسی که عقاید مخالف خود را در هر حوزه ای در وبلاگش می نویسد مروج فساد است؟<br> - آیا کسی که در وبلاگش اقدام به مثلا افشاگری می کند امنیت روانی جامعه را مختل کرده؟<br> - آیا نوشتن مطالبی پیرامون مقوله های حقوق بشری که با ساختارهای مورد قبول آقایان جور نیست مروج فساد است؟<br> - آیا دفاع از حقوق برابر، آزادی و آزاد اندیشی به معنی تلاش برای ترویج فساد است؟<br> - آیا مثل همیشه تشخیص خط قرمز امنیت روانی جامعه به عهده ی کسانیست که از مشکلات جامعه بی خبرند؟<br> - آیا این 20 قانونگذار، بند جرایم اینترنتی را به دلیل اینکه می خواسته اند خود را بروز به تکنولوژی معرفی کنند گنجانده اند؟<br> - و چندین سوال دیگر ...<br> <br> در عجبم! این همه حرص برای ریختن خون دیگران برای چیست؟ آیا یک ایدئولوژی تا این حد انسان را می تواند تغییر دهد؟ تا این حد که به راحتی برای مرگ و زندگی دیگران تصمیم بگیرند؟ اصلا به فرض اینکه شما قصدتان از فساد، تنها فساد جنسی است. به فرض اینکه شما منظورتان از فساد در اینترنت پخش تصاویر مستهجن باشد. آیا صرف اینکه به طور مثال یک بیمار جنسی ( که امروزه اکثر ایرانیان را بیماران جنسی تشکیل می دهند ) تصاویری را بدون تعقل بر اینترنت گذاشته است، عوض درمان مساله باید آن شخص را اعدام کرد؟<br> <br> و هزاران اما و اگر دیگر که نه شما حوصله ی خواندنش را دارید و نه من حوصله ی بیانش را. قطعا عاقبت ما به خیر نمی شود!<br> <br> بدرود. آب و آتش http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?188 http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?188 http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/Comments.asp?mid=188Wed, 2 Jul 2008 00:00:00 GMTاگر آب را روی آتش بپاشید، آن را خواهد کشت. آب دشمن آتش است.<br> اگر آب را درون ظرفی، ولو ساخته شده از کاغذ، بر روی آتش قرار دهید، اینجا آب است که بخار و نابود می شود.<br> پس از نابودی آب، کاغذ می سوزد و نابود خواهد شد.<br> آتش برای نابودی دشمنش ( آب ) نیاز به کسانی دارد ( کاغذ ) که همیشه زورش به آن ها می چربیده.<br> مادامیکه آب بر روی کاغذ وجود داشته باشد، کاغذ زنده خواهد ماند.<br> <br> در جامعه هم همینطور است. قدرتمندان ( از هر نوع، اقتصادي، سیاسي ... ) برای نابودی دشمنان حقیقی شان نیازمند فدا کردن ضعیف ها هستند.<br> <br> بدرود پا http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?187 http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?187 http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/Comments.asp?mid=187Tue, 1 Jul 2008 00:00:00 GMTدر را که باز کرد همانجا ماند و با صدای بلند صدایم کرد. دم در رفتم. خودش را روی ویلچر جا به جا کرد و گفت "اکنون بدون پا، چگونه قدم به خانه بگذارم؟" شب ها و دل ها http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?186 http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?186 http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/Comments.asp?mid=186Sun, 29 Jun 2008 00:00:00 GMTشب ها دیگر آنقدر تاریک نیست که بتوان ستاره ها را دید.<br> دل ها اما سیاه تر از آنست که همدیگر را ببینند.<br> --------------------------------<br> و یا<br> --------------------------------<br> شب هاتان سیاه<br> دل هاتان سیاه<br> نه آنقدر که ستاره بچینید<br> همانقدر که هم نبینید<br> --------------------------------<br> <br> کدام را می پسندید؟ بچه های قدیم و جدید و خداشناسی http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?185 http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?185 http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/Comments.asp?mid=185Thu, 26 Jun 2008 00:00:00 GMTدرود.<br> <br> اگر برای هر چیز هم بگوییم "فلان هم فلان های قدیم"، اما برای بچه ها نمی شود این را گفت. یکی از دوستان تعریف می کرد برای انجام کاری به خانه ی یکی از اقوام رفته بوده. در بین کار، بچه ی 6 ساله ی فامیلشان پیشش می آید و جوری که پدرش نفهمد می گوید :<br> <br> - می دونستی خدا الکیه؟<br> - نه! جدی می گی؟<br> - آره! الکیه. فقط برای این می گن هست تا مردم کار بد نکنن.<br> - چه جالب! نمی دونستم. کی بهت گفته؟<br> - خودم فهمیدم. الکیه.<br> - چه طوری فهمیدی؟<br> - امتحانش کردم! بهش گفتم خدا اگه واقعا وجود داری، من رو اسپایدر من کن! نتونست.<br> - خوب شاید داره کاراش رو انجام می ده. شاید یکم طول می کشه؟<br> - نه! بهش 2 هفته وقت دادم. نتونست!<br> <br> یادم می آید بچه که بودم، یک کارتن داشتیم که درونش پر دفتر 40 برگ و خودکار و مداد و ... بود. هر زمان چیزی لازم داشتیم از آنجا بر می داشتیم. یاد می آید روزی رفتم کنار کارتن سر بسته نشستم و به خدا گفتم "خدایا من 10 تا قل هوالله می خونم، وقتی در جعبه رو باز کردم توش گنج بزار" ! آن زمان ها من عشق پیدا کردن گنج داشتم و همه ی راه های ممکن را برایش رفته بودم! القصه! 10 تا را خواندم و در جعبه را با هیجان باز کردم. اما هیچ چیز غیر از دفتر و خودکار درونش نبود. دوباره در را بستم و این بار برای 100 قل هوالله از خدا گنج خواستم. باز هم نشد. داستان را با 200 قل هوالله تکرار کردم، با 300 و حتی 500 تا! اما باز هم از هیچ چیز خدا جایش نگذاشت. قابل درک است حس اندوهی که برای یک بچه ی 7 ساله بعد از اینگونه ناامیدی ایجاد می شود. تا مدت ها به این قضیه فکر کردم و آخر نمی دانم که بود که در جواب گله ی من از خدا گفت "حتما حکمتی داشته و خدا خودش بهتر می داند. نگران نباش." و اینگونه شد که ایمان من در آن لحظه به خدا باقی ماند.<br> <br> چقدر خنده دار است که ما هم مثل پیرمرد ها، با مشاهده ی تفاوت فاحش بچگی خودمان با بچه های حال، دهانمان باز می ماند! سرعت پیشرفت تکنولوژی با همان تصاعد لگاریتمی اش روی فرهنگ ها هم تاثیر گذاشته. به نظر شما روزی می رسد که دانشمندان هسته ای ما را کودکان 14 ساله تشکیل دهند؟!؟!<br> <br> بدرود معاینه فنی می گیریم http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?184 http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?184 http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/Comments.asp?mid=184Tue, 24 Jun 2008 00:00:00 GMTبالاخره معاینه فنی رو گرفتم.از ساعت 2 و نیم صبح در صف بودم. ساعت 8:30 وارد خط شدم! ( خطاب به سینای عزیز : تو این مملکت برای مردن هم باید رفت تو صف ) اول از همه افسر می اومد و شماره موتور و شاسی رو با سند تطبیق می داد. جالب اینکه سر موتور من مدتی وقتش تلف شد و وقتی نفهمید شماره موتور کجا خورده تایید کرد ( در صورتی که من موتور رو کلا عوض کردم ) بعد به شوخی ازش پرسیدم شماره موتور رو پیدا کردین؟ طرفم خیلی قاطعانه پاسخ داد این ماشین ها شماره شاسی و موتورشون یکیه!<br> <br> بعد گیر داد که چرا ستون ماشین رنگ نداره! گفتم اینجا تازه تصادف کرده. روش رو هم چرم می پوشونه، نه رنگ. طرف قبول نکرد و زد "تعمیر ستون اتاق" حالا من هرچی بهش گفتم اینجا جای چرمه، گفت برو چرم کن بیا! جالب اینکه اتوموبیل های دیگه مثل نیسان و پیکان وانت ها با اون قیافه ی تمام درب و داغونشون طرف هیچی نمی گفت و به ما گیر داد.<br> <br> خلاصه رفتیم روی خط. اول میزان آلایندگی رو سنجید. همه چی زیر حداکثر بود. طرف باورش نمی شد. عمدا نشست و شروع کرد گاز دادن. این کار باعث ایجاد ناخالصی بیشتر در مدت چند ثانیه میشه. اما باز هم رقم ها از نصف حداکثر کمتر بود. جالب اینکه بعضی از آلایندگی های موتور 31 ساله ی بنده از موتور پژو 206 هم کمتر بود!<br> <br> بعد ماشین رفت رو دستگاه تست ترمز. اینجا هم قدرت ترمز ها بالاتر از دو برابر حداقل بود! بعد هم رفت رو دستگاه تست کمک فنر ها. قسمت بعدی باید ماشین می رفت رو دستگاهی که 2 متر از رو زمین بلندش می کرد و جلو بندی رو چک می کردن. جالب اینکه ماشین من رو این دستگاه جا نمیشد و چرخ های عقبش بیرون می موند. طرف میومد جلو تر، چرخ های جلو می افتاد بیرون. طرف یکم فکر کرد و بعد بی خیال شد.<br> <br> نتیجه تست اینکه باید 2 تا کمک فنر عوض می کردم و اون ستونی که اصلا نباید رنگ می شد رو رنگ! سریع خارج شدم و رفتم عرض 3 ساعت همه ی این کارها رو انجام دادم و برگشتم. دوباره رفتم رو دستگاه کمک فنر. این دفعه طرف گفت خودت بشین. اومدم برم که یکی از کادری هاشون جلوم رو گرفت و گفت پیاده شو. گفتم بهم گفتن خودت بشین. جواب داد لازم نیست. من می خوام پشتش بشینم ببینم چطوریه. طرف نشست پشت ماشین و تو همون فاصله کم چند بار گاز رو تخته می کرد تا ماشین غرش کنه و بعد مرتب با لبخند به همکارش نگاه می کرد!<br> <br> ماشین رو بردن رو دستگاه. تست که شد طرف باورش نمی شد که هر چهار فنر عملکرد مشابه داشته باشن. کاپریس و ایمپالا یک سیستمی دارن که توی یک مدار الکترونیکی ( اصطلاحا computer selected Springs ) میزان ارتعاش فنر ها رو برابر می کنن. سیستم دیگه ای هم دارن که ارتفاع عقب ماشین رو بر اساس وزن سرنشین ها خودکار تنظیم می کنن. خلاصه اینکه طرف باورش نمی شد. برای همین دقیقا 4 بار ( 2 بار جلو - 2 بار عقب ) از ماشین تست گرفت و هر دفعه با شرایط یکسانی مواجه شد. آخر انگار شکست خورده باشه ماشین رو از خط خارج کرد و برگه ی تایید رو داد.<br> <br> جالب اینکه وقتی رفتم برچسب معاینه فنی ( جهت نصب پشت شیشه ی جلو ) رو بگیرم، برچسب من خورده بود "تاکسی" ! برگشتم اعتراض کنم. گفت چون ما تو سیستم تعریفی برای ماشین های غیر مشهدی و شهرستان ها نکردیم پلاک تهران رو می زنیم تاکسی!<br> <br> خلاصه اینکه بالاخره معاینه فنی گرفتیم.<br> <br> بدرود<br> --------------------------------<br> <br> پ.ن 1 - محل معاینه فنی در یک روستایی به نام رباط طرق بود! یک اثر تاریخی به نام رباط شاه عباس هم در اونجا بود. یک کاروانسرای قدیمی از دوران شاه عباس که از داخلش بوی مردار بلند بود.<br> <br> پ.ن 2 - راه تا حد زیادی خاکی بود. اونم نه راه عادی. دست اندازهایی به گود 30 تا 40 سانتی متر!<br> <br> پ.ن 3 - امان از بی آبی و تشنگی. به زحمت از راننده های دیگه آب می گرفتم برای خوردن.<br> <br> پ.ن 4 - صف طویلی بود. من نفر 56 ام بود و انتهای صف نفر 96 یا 97 ام! در صف معاینه ی فنی http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?183 http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?183 http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/Comments.asp?mid=183Mon, 23 Jun 2008 00:00:00 GMTدرود<br> <br> ساعت 1 و 15 دقیقه ی صبح است. در حال صرف شام این پست را می زنم. قرار است برای معاینه ی فنی ماشین به جایگاه آن در کناره ی شهر بروم. ساعت 2 راه می افتم تا نزدیک های 3 آنجا باشم و در صف قرار بگیرم تا اگر شانس داشته باشم ساعت 11 ظهر وقتم شود. مسلما در داخل ماشین خواهم خوابید. آنجا هم بیابان برهوت است.<br> <br> خلاصه ی کلام اینکه اگر برنگشتم نگران نشوید، بادمجان بم آفت ندارد.<br> <br> بدرود هاله ی نور شما را باور می کنیم! http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?182 http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?182 http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/Comments.asp?mid=182Wed, 18 Jun 2008 00:00:00 GMTباید خواند، خندید و تامل کرد. خبر اول در <a href="http://www.etemaad.com/Released/87-03-29/150.htm" target="_blank">این صفحه</a> را بخوانید. روزنامه ی اعتماد مصاحبه ای کرده است با "مرتضی آقا تهرانی" در باب "هاله ی نور احمدی نژاد". او که زمانی در دولت نهم سمتی داشت و حال نماینده ی مجلس است در تمام طول مصاحبه اقدام به سفسطه می کند. مرتب اصرار می کند که احمدی نژاد این حرف ها را ( وجود هاله ی نور ) در بین افراد مذهبی و طلاب زده است نه مردم عادی و سیاسیون. از این رو عیبی ندارد! وقتی گزارشگر سوال میکند بالاخره این حرف ها را زده و در وبلاگش هم انتشار داده، با سیستم الابختکی سعی در تمام کردن بحث دارد و می زند به کوچه ی علی چپ و گیر می دهد که چرا این بحت ها را در جایی عنوان می کنند و پرداختن به این موضوع از لحاظ "اخلاقی" کار درستی نیست!<br> <br> جالب است. آقایان خود به دنبال سرپوش گذاشتن روی این موضوع هستند، آن وقت رییس جمهور در وبلاگش دوباره بر وجود هاله ی نور تاکید می کند. این چه سیستمیست. آخرش ما نفهمیدیم وجود هاله ی نور را چه کس قبول دارد؟ اینطور که بویش می آید حتی نزدیکان هم قبول ندارند! صحبت های این آقا را که می خوانید متوجه می شوید که انگاری می خواهد بگوید "حالا یک چیزی گفته است، بی خیال. گیر دادین ها!"<br> <br> حال شما اگر فیلم مربوطه را هم دیده باشید به راحتی متوجه می شوید که آقای جوادی آملی هم انگاری در بد مخمصه ای گیر کرده است. از یک طرف اعتقاد مذهبیست و خود عمرش را در تصدیق این حرفها گذاشته و با دیدگاه مذهبی می تواند قابل تایید باشد. و از طرفی دیگر انگاری باور نمی کند و تنها مرتبا "الحمد الله" و "ماشاالله" را تکرار می کند تا خود را از مخمصه نجات دهد.<br> <br> من تنها همین را می دانم که اگر واقعا اعتقاد داشته باشیم به حضور امام دوازدهم در بین شیعیان، پس احتمال وجود هاله ی نور را هم نباید تکذیب کنیم. حال شاید ما نمی بینیم! یا واقعا لیاقت نیست و یا اینکه ماجرا همان قصه ی لباس پادشاه "هانس کریستین اندرسن" است و تنها اگر دید ماده گرا داشته باشیم می توان به دومی اعتقاد داشت.<br> <br> البته حدسم این است که اینقدر سربسته گفتم که کسی نفهمید. مهم نیست.<br> بدرود<br> <br> ----------------------------------<br> <br> پ.ن - من در تمام عمرم غم فرزندان این مرز و بوم را خورده ام. آیا نمی شود من هم هاله ی نوری دور سرم داشته باشم؟ به راستی اگر یک فرد عادی مثل من همچین ادعایی بکند راهش یا به زندان یا تیمارستان نخواهد کشید؟ به در آی http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?181 http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?181 http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/Comments.asp?mid=181Wed, 18 Jun 2008 00:00:00 GMTامروز به اندازه ی تمام دوری ها خسته ام. لباس غربتم را در بیاور ...<br> من تمام شدم، دوری ها نه. لباس غربتت را در بیاور ...<br> نخواهم در سیاهی، تاریک شدن، دور شدن را. لباس غربت را در بیاور ...